تبليغاتX
آرام لاو
سکوت
 
 
در بهار زندگي احساس پيري مي كنم ...  با همه آزادگي فكرِ اسيري مي كنم
 
گفتی:
باید کاری بکنم .
گفتم:
کاری بکن .
سکوت کردی.
و سکوت کردم.
و گفتم آغاز کن ٬ صبر نکن . نایست ٬ برو ...
و ایستادم و صبر کردم و ماندم و ... مُردم .
نوشته شده توسط آرام شاد در سه شنبه 1385/06/28 ساعت 17:55 | لینک ثابت |